X
تبلیغات
رایتل

خدایا کفر نمی گویم

روزهای سخت دیکتاتورها در خاورمیانه

                                                                                                                                                                                          

یک زمانی در کتابی میخواندم که وقتی امریکا ژاپن را بمباران اتمی کرد تا مدتها بخش وسیعی از مردم جهان خبر نداشتند! نه به واسطه سانسور بلکه اصلا” رسانه ها به مفهوم امروزی وجود نداشتند. امروزه اوضاع عوض شده است. خبرها خیلی زود منتقل میشود و از همه مهمتر خواسته ها و سلایق به نحوی چشمگیری دارد شبیه به یکدیگر میشود.

سال ۲۰۱۱ سال سختی برای دیکتاتوری در خاورمیانه است. خاورمیانه به لحاط توسعه سیاسی اجتماعی نیم قرن از دنیای امروزی عقب است اما دارد میرود که از بن بکند آنچه باید بکند.

دیروز خواندم که قذاقی علاوه بر کشتار وسیعی که در روزهای اخیر انجام داده بود دستور بمباران مخالفین را هم داده است. آن هم در مناطق مسکونی! خواندم که دو هواپیما برای عدم انجام این کار فرار کرده اند و پناهنده شده اند به کشورهای همسایه اما مابقی بمباران را انجام داده اند.

این جنایات کار همان قذافی است که چند روز پیش میگفت خودم هم به میان مخالفان می آیم و در تظاهراتشان شرکت میکنم! اما خیلی زود مجبور شد ماهیت خودش را نشان دهد. قذافی دیگر باید برود و بسیار احمق باید باشد اگر تصور کند فرمولی که صدام در سرکوب عراقیهای معترض در سال ۱۹۹۱ به کار برد در مورد لیبی ۲۰۱۱ جواب بدهد.

قذافی هم میرود که برود پیش مبارک، پیش بن علی و … مسلما” با این کشتاری که کرد گور خودش را کند زیرا محال ممکن است دیگر ملت لیبی نام او را هم بیاورند. حتی همان لشگر مفت خورش هم که با پول ملت لیبی ارتزاق میکردند بعید است خیلی امیدی به او داشته باشند.

قبلا” هم گفته بودم این خاورمیانه همه اش یک کرباس است به رنگهای مختلف، کل آن یک سناریو دارد. اصلا” دیکتاتوری یک داستان بیشتر ندارد یعنی نمی تواند داشته باشد. در ابتدا با اینکه میدانند پایگاه عمومی ندارند نشان میدهند که دارند! بعد از آن که اوضاع خراب شد مدعی تغییرات می شوند و وعده وعید می دهند و در نهایت سرکوب با شدیدترین وجه ممکن! و در آخر هم رفتن با ذلت و خواری و مرگ در غربت!

در بحرین هم همین داستان است. اصلا” کلا” این دیکتاتورها در یک چیز شبیه اند و آن اینکه خودشان را خیلی باهوش میدانند و دیگران را به قول معروف خاروخاشاک! همین فرض کافی است که در زمان متوقف شوند. همین فرض کافی است که خود را مشرف به همه چیز ببینند و از بالای سر خود غافل شوند. زمان میگذرد و همه چیز تغییر میکند اما طبعا” کسانی که خود را کامل و عقل کل میدانند نیازی به تغییر نمی بینند. در واقع وقتی می فهمند نیاز به تغییر دارند که تغییر رخ داده! و باید علیرغم میلشان تن به تغییر بدهند. در واقع کسانی که به تغییراتی جزیی تن نمی دانند چنان با خفت به سقوط تن میدهند که دیدن آن مایه شگفتی است.

با این همه به نظر میرسد با اینکه ملتهای خاورمیانه می دانند چه را نمی خواهند اما خواسته هایشان خیلی کلی است. خواسته هایی که اگر شکل نگیرد فقط آنها را از دامان این دیکتاتور به دامان آن یکی دیگر می اندازد.